کودکی در من آهنگ امیدواری می نوازد
اشک هایی که از قلبم می جوشید وقتی روی گونه ام سر می خورد میومد پایین داغ بود داغ داغ.. خب حق داشتم اینجایی که نیاز به پنهگاه داشتم کسی نبود ومن نابلد بودم نمی دونستم گاهی ممکنه کسی که حمله هوایی رو شروع می کنه ممکن عزیز ترین باشه. نمی دونستم بابا چقدر قدرت داره که می تونه منو به این حال برسونه برای ساعاتی دنیا رو سرم خراب شد.. ظرف هارو می شستم اشک قطره قطره می یومد خودمو تو آیینه نگاه می کردم گربه ام می گرفت دیگه احساس تنگی نفس داشتم رفتم مخفی گاهم گریمو کردم.. بهتر شدم.. خیلی بهتر شدم قوی تر شدم. برای حملات بعدی. از سمت هر کسی
برچسبها: شبانه نوشت نوشته شده در جمعه دوم خرداد ۱۴۰۴ساعت
0:27 توسط لونا 🌙| |
| Design By : Pichak |
