کودکی در من آهنگ امیدواری می نوازد
بیش از دوساعت تو آشپز خونه مشغولم بابایی مرغ گرفته بود بعد از اینکه دوبار شستم گذاشتم تو ظرف آب و نمک سرکه... اومدم ظرف بذارم یخچال فقط طبقه بالایی جا داشت این ظرفم سنگین بود منم قدم کوتاه :( رو نوک پا واستادم تاقدم رسید تونستم کاسه رو بذارم بالا.. همون موقع قلبم تیر کشید 😒 هنوزم نفسم سرجاش نیومده این سازنده یخچال ها یا بازنش مشکل داشته می خواسته انتقام بگیره🤭 یا با ژن ایرانی اشنایی نداره 🤌
نوشته شده در یکشنبه چهارم خرداد ۱۴۰۴ساعت
11:1 توسط لونا 🌙| |
| Design By : Pichak |
