کودکی در من آهنگ امیدواری می نوازد
عصر رفتیم مراسم وقتی برگشتیم اومدم یه لیوان آب بخورم می بینم سینک پر از مورچه اس پوست هنداونه ها با بشقاب گذاشتن روی سینک 😑 داداش کلی سوسیس خریده میگم این همه چرا خریدی؟ میگه خب واسه کارگرا 3 کیلو سوسیس من کلا یبار براشون سیب زمینی و سوسیس بردم کم مونده برم به همسایه بالایی بگم داشششش جم و جور بشنید منم بیام یه دست بکشم!!! دیگه مدیتیشن جوابگو نیس بعد میگن زنا چرا کم عمر می کنن خب مگه می ذارین ما زیاد عمر کنیم. 😒
برچسبها: صرفا غر نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم خرداد ۱۴۰۵ساعت
22:6 توسط لونا 🌙| |
| Design By : Pichak |
