کودکی در من آهنگ امیدواری می نوازد

یه مغاره کوچیک بود که همیشههه مشتری های خاص خودشو داشت، صاحب مغازه آقای قد بلندی بود به اسم مشهدی جعفر..

از فامیل های دور مامان بودن..

من 8،9 ساله بودم با اینکه خونمون دور بود اما همیشه یه سطل دستم می گرفتم این همه راه می رفتم تا مغازه مشدی جعفر..

ماست های خیلی خیلی خوشمزه ای داشت کم کم آوازه ماست خوش طعمش کل محل گرفت مشتری های ببشتر و ثابتی پیدا کرد

همیشه ساعت 9 ماست براشون میومد، مردم جلوتر ظرف می بردن می ذاشتن توی نوبت..

تا ساعت 10 حدودا 20 کیلو ماست تموم میشد..

منم طبق معمول گاهی دیر می رفتم ولی چون مشتری ثابت بودم از قبل ظرف گذاشته بودم اول از همه ماستمو وزن می کرد می ذاشت یخچال..

وقتی می رفتم فقط پولو می دادم یه سطل ماست تحویل می گرفتم.

یادمه بقیه اعتراض می کر ن چرا ظرف اونو از قبل پر کردی گذاشتی یخچال مش معصومه زن اقا جعفر میخندید و میگفت چون مشتری خودمه..

همیشه هم از اون چربه های ماست برامون زیاد

می ذاشت 😋 یه کاسه ماست می خوردیم انگار بهترین

غذای عالمو خوردیم از بس خوشمزه بود همین الان که دارم می نویسم طعم اون ماست اومد زیر زبونم و من کیف کردم...

چند سال بعد مشدی جعفر مغاره اش داد اجاره یکی دیگه، الانم تبدیلش کرده به یه ادویه فروشی کوچیک..

بعد از اجاره مغاره مشهدی جعفر دیگه ماست ها اون طعم سابق رو نداشت

ماهم دیگه از اونجا خرید نکردیم...

حالا چی شد که یاد ماست مش جعفر افتادم؟!!

من خیلی خیلی ماست و اسفناج دوس دارم ما بش میگیم ماست و سبزی

خیلی هااااا...

منتظر بودم اسفناج ها بپزه برم با ماست و سیر بخورم

چشمتون روز بد نبینه ماست رو ریختم و چشیدم

اصلاااااا طعم خوبی نداشت ☹️ مجبوری تموم کردم

تا صبح نمیرم که خیلیه..

بی هوا یاد اون ماست افتادم

اون طعم خاص و بی نظیرش

اون چربی روش که طعم بهشت میداد..

بعداز بسته شدن مغازه مش جعفر دیگه ما تا الان هم

ماستی به اون خوشمزگی نخوردیم..

هنوزم گاهی بحث ماست میشه

بابا میشه ماست فقط ماست مش جعفر

حتی مامان خودش ماست می بست ( مامانم و بابام هر دو قدیم تو خونواده ای بزرگ شدن که پدراشون خیلی گوسفند داشتن) اینو گفتم که بگم مامان تازه کار نبوده

اما طعم اون ماست نمی شد..

بابا میگه بخاطر اینکه شیر گاو های الان مثل قدیم نیست

حتی شیر گوسفندا..

چون نمیبرن چرا وفقط غذای اماده بهشون میده

پس شیرش هم خوشمزه نمیشه..

مامانم میگه راست میگه ما قدیما شیرهای گوسفندامون خیلی چرب و خوشمزه بود یه لیوان می خوردیم کامل سیر می شدیم..

ولی شیرهای الان حتی خود دامداران مستقیم بخری خوش طعم نیست ابکیه و غلیظ نیس..

خلاصه که هرچی می ریم جلو تر همه چی داره عوض میشه..

همه چی..

خوراکی ها که جای خود دارن....


برچسب‌ها: روزمرگی
نوشته شده در سه شنبه چهارم آذر ۱۴۰۴ساعت 20:53 توسط 👻| |


آخرين مطالب
» وقتی یه چیزیو به داداش می سپاری
» وقتی که ذوقشو داره :)
» اخه آدم چقدر کنجکاو
» بد بد جون منی
» توی بدترین ورژنم اومدی
» دیگه به خوشمزگی اون ماست نیومد...
» برای آخرین نفس بخون ترانه ای
» پول عمل بابا جور شد :)
» وقتی بلا نازل می شود
» رشته نوری

 Design By : Pichak