کودکی در من آهنگ امیدواری می نوازد

عصری رفتم یه هدیه کوچولو خریدم

عروسمون کیک پخت اومد بالا خونه ما، داداش بزرگم و بچه ها هم اومدن، خواهرم و بچه ها هم که بودن

بچه ها دست می زدن بتمنی هم اومده بود وسط می رقصید 🤭

ما خنده ریسه می رفتیم با مدل رقصیدنش..

وجود یه دونه از این قند ها واسه هر خونه ای ضروریه 😉

بابا کیک رو برید.، هدیه رو دادیم بچه ها بردن..

بعدم میوه آوردیم که کسی میل نداشت

کلی پفیلا درست کردیم..

جشن کوچکمون با لبخند تموم شد

جای یکی دیگه از داداش ها خالی بود چون هنوز سرکار بود..

وقتی هم اومد بش تبریک نگفتم

هنوزم باهاش قهرم 😑

هنوزم لازم نمی دونم باهم صحبت کنیم..

طی این مدت هنوز مثل قبل نگاش نکردم

حتی سلام نکردم

نخواستم ببینمش..

فکر می کردم مثل دعواهایی هرروزمونه

ولی اینبار واقعا قلبم شکست از رفتار بدش

نتونستم ببخشم..

هنوزم یادم میاد گریم می گیره..

شاید خودش ندونه ولی من دلم براش تنگ شده.

کاش آدما متوجه می شدن، حرفی که می زنن چقدر می تونه قلب یه آدمو خراش بده.

همین حرف هایی که به خیال خودتون زدین و تموم شد.

تو حواست نیس چه خراشی گذاشتی رو دلی یکی

حواست نیست دلی رو شکستی..

آدما بعد از این خراش، این دلشکستی

دیگه مثل قبل نمیشن...


برچسب‌ها: روزمرگی
نوشته شده در جمعه دوازدهم دی ۱۴۰۴ساعت 20:55 توسط لونا 🌙| |


آخرين مطالب
» همین قدری که انرژی بذاری نتیجه دریافت می کنی...
» اینایی که داداش دارن می فهمن ینی چی
» نت داغون
» خیلی خسته ام
» تف تو ذاتتون
» گلو درد خر است
» در تعجبم از بعضی آدما
» واسطه آشتی میشه
» روز پدر مبارک، بابای مهربانم
» بتمنی من

 Design By : Pichak