کودکی در من آهنگ امیدواری می نوازد

امروز ظهر که رفتم بیرون یه روسری قرمز با گلهای مشکی

پوشیدم

از قضا مامان خدا بیامرز احمد رو دیدم

پسرش جوون بود، خیلییی جوون 😔 منتظز لباس دامادیش بود که...

امروز که مامانش دیدم باورم نشد کل موهاش سفید شده بود، همه موهاش سفید سفید صورتش پیر شده بود

انگار صد سال پیر تر شده بود..

چند ماهه از فوت پسرش می گذره حدودا 5،6 ماه فکر کنم

چقدرشکسته شده بود..

سلامش کردم جواب نداد..

انگار از روسری قرمزم خوشش نیومده، خودمم خجالت کشیدم به راهم ادامه دادم

خدا بیامرزه پسرش رو کاش بخاطر این مسائل جزئی خودشو اذیت نده

حالا یه روسری قرمز، یه لیاس قرمز بی احترامی به پسر تو نیس که

بخوای هربار بخاطر دیدن این موارد اخم کنی ناراحت بشی

کینه به دل بگیری از خودت چیزی باقی نمی مونه..

نوشته شده در دوشنبه چهارم اسفند ۱۴۰۴ساعت 21:19 توسط لونا 🌙| |


آخرين مطالب
» همین قدری که انرژی بذاری نتیجه دریافت می کنی...
» گناه داریم ما
» این پست کاملا کنایه می باشد 😂
» اه می کشید سکوت نکنید
» از خودم خجالت کشیدم...
» پادکست رود
» خواب عجیبی که دیدم
» بابایی
» خوابالو شدم
» عطر ماه رمضون

 Design By : Pichak