کودکی در من آهنگ امیدواری می نوازد

فاطمه با امیر عباس ( خواهرزادم) حرف می زد

گفت با مادر جون حرف می زنی؟

نهههههه

با عمه چی؟

نههه

با خاله حرف می زنی؟

ارهه😍

از صبح مامان حرص می خوره با من حرف نزدن اصلا

وقتی اومدی بوست نمی کنم.

بغلت نمی کنم.

هی راه می ره حرف می زنه دوساعت بعد باز یادش میاد

اگه اومدیییی بغلت نمی کنم 😂

غضوکو واسه من کلاس می ذاره 😂

هرچی به روزی که قرار بیان نزدیک تر میشیم

من بیشتر تر تر دلتنگش میشم 🫠

ان شاءالله، عزیزان همه سالم باشن

و خدا به هرکی منتظره یه دونه این قندا بده 🥹


برچسب‌ها: روزمرگی
نوشته شده در پنجشنبه هجدهم تیر ۱۴۰۵ساعت 21:54 توسط لونا 🌙| |


آخرين مطالب
» جای خوبی بشه
» خنکی نسیم
» چقدر از این خبر خوشحال شدم
» لیست خرید آینده
» گوگولی ها
» فرمول دنیا
» عطر ابغوره
» جوری که مامانم حرص می خوره
» سخت ترینننننن شغل ممکن دنیاااااا
» اینستا

 Design By : Pichak