کودکی در من آهنگ امیدواری می نوازد

عشق های قدیمی همینقدر عمیق بود

یکی از نبود اون یکی تب می کرد

کی فکرش می کرد احمد اقا که سروپا بود زودتر از خانمش که چند وقت بیماره فوت کنه

احمود اقا سالم سالم بود

فقط از غصه گلی

اینجوری شد.. دوبار سکته کرد..

حالا امروز بابام اینا رفتن مراسم، هفته مرحوم بود..

اماااا

یکی از فامیل های دور عروسی گرفته..

صدای دیجی

و باندهایی که آورده از اینجا تا اونجا می یاد..

هنوز ده دقیقه نیست که مراسم تموم شده

دارم به این فکر می کنم که چراااا قدیمی ها که رفتن

همه چیز با خودشون بردن..

ادب، احترام..

درسته خانواده ایشون همون روز توی قبرستون اعلام کردن هرکه عروسی می خواد بگیره، بگیره و..

ولی میشد احترام گذاشت..

می شد صدا باند هارو بیاری پایین تر

حرف یتمی چنتا بچه اس

احمد اقا هنوز دوتا پسر مجرد داره

یکی از پسرهاش هم سن منه

با من هملاسی بودیم...

الان یهو یتیم شدن😔

خیلی تلخ و سنگینه ها...

ولی اینگار این نسل جدید ادب و احترام یادشون رفته..

عروسیشون مبارک باش

ولی اهسته تر شادی کنید

همین بغل بچه هایی عزا دار مادر و پدرشون هستن...


برچسب‌ها: روزمرگی
نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم فروردین ۱۴۰۴ساعت 18:24 توسط لونا 🌙| |


آخرين مطالب
» همین قدری که انرژی بذاری نتیجه دریافت می کنی...
» دست از سرمون بردارین دیگه
» سلام
» گناه داریم ما
» این پست کاملا کنایه می باشد 😂
» اه می کشید سکوت نکنید
» از خودم خجالت کشیدم...
» پادکست رود
» خواب عجیبی که دیدم
» بابایی

 Design By : Pichak