کودکی در من آهنگ امیدواری می نوازد

توی آشپرخونه مشغول بودم که یاد یه بنده خدایی افتادم

خنده م گرفته بود 🤭

یه بنده خدایی ( یه جایی) پرسیده بود دستور پخت چلو مرغ خیلی خیلی خیلی خوشمزه بدین..

ودر ادامه نوشت طوری باشه که همون اول بله رو بگیرم

اخه دوس پسرم گفته برام بپز

ما مونده بودیم بخندیم یا دستور پخت بدیم 🤭

کوفت بخوره دوس پسرت چقدر پروئه از همون اول

گفته برام غذا بپز..

بعد تو چرا غذایی که بلد نیستی قبول کردی!

خلاصه دستور پخت گرفت ینی تا نیم ساعت بچه ها داشتن یادش می دادن چطوری بوی بد مرغ رو بگیره و..

نکته اخلاقی1 : پسرا در هر شرایطی اولویت با شکمشان هست 😂

نکته اخلاقی 2: غذایی بلد نیستی قبول نکن پُز نده بگو بلدم بعد بیای التماس کنیی بقیه یادت بدن

مامان از دور می دید منو میگفت بسم الله دیوونه شدی به چی می خندی😂

حالا بیا به مامان بگو چرا خندیدم 🤭


برچسب‌ها: خاطره
نوشته شده در شنبه ششم اردیبهشت ۱۴۰۴ساعت 20:18 توسط لونا 🌙| |


آخرين مطالب
» همین قدری که انرژی بذاری نتیجه دریافت می کنی...
» اینایی که داداش دارن می فهمن ینی چی
» نت داغون
» خیلی خسته ام
» تف تو ذاتتون
» گلو درد خر است
» در تعجبم از بعضی آدما
» واسطه آشتی میشه
» روز پدر مبارک، بابای مهربانم
» بتمنی من

 Design By : Pichak