کودکی در من آهنگ امیدواری می نوازد
عکس رو چند روز قبل گرفتم وقتی داشتیم بادوم پوست می گرفتیم.. ینی بعد که اینا تموم شد این دوتا انگشتم پوستش رفت نزدیک بود خون بیاد😐 دستگش هم نمی تونستم بپوشم خود بادوم هام ریز بودا دیگه نمی شد تنها جایی که بابا میاد کمک اینجاس 😂 یه اعتقاد قدیمی ها اینکه بعد که پوست گرفتین بریز تو کیسه چند ساعت بمونه پوسش تیره بشه میگن عروسی کردن 😂 الان دیگه گذاشتیم خشک بشه من میرم دوتا برمی دارم میام دوتا دیگه مامان چش غره میره نخور اینقدر هنوز تقسیم نکردیم ( انصافا بادوم تازه یه مزه دیگه داره منم تو این زمینه متخصص شدم دیگه راحت تشخیص میدم کدوم ها دومغزی کدوما تک مغزی نصف دومغزی ها توسط من خورده شده 😋) مامان میاد وزن می کنه به نسبت مساوی به خواهر و برادرم میده اما بعدا میاد یکم دیگه هم به خواهرم میده یواشکی مامان بچه های خواهرمو بیشتر از بچه های برادرم دوس داره😑 رفیق بی کلک مادر من ودیگر هیچ 😅 ** واتساپم بالاخره نصب گشت از بس بش کم محلی کردم دیشب امتحان کرد ولفور کد اومد وارد اکانتم شدم 😅و اولین استوری امروز دقیقا روز تولد عزیز دلم ❤️ کادوش هنوز مونده نخریدم:(
برچسبها: روزمرگی
| Design By : Pichak |
