کودکی در من آهنگ امیدواری می نوازد

دقیقا ساعت12:10 ظهر برق رفت

در و پنجره رو باز کردم کمی خونه خنک بشه

منم عادت کردم بعد غذا بخوابم

فکر کن در دمایی که داشتم از حالت جامد

تبدیل به جزغاله می شدم

لباس راحت پوشیدم گرفتم خوابیدم😒

من روخوابم حساسمممم

فقط ساعت حمام ها تغییر نموده

بعد از بیدار شدن از خواب باید رفت حمام😂

مهم اینکه من خوابیدم 😅

برای لحظات جدا شدم از هزار تا فکر و خیال نگرانی...


برچسب‌ها: روزمرگی
نوشته شده در سه شنبه سی و یکم تیر ۱۴۰۴ساعت 17:54 توسط لونا 🌙| |


آخرين مطالب
» همین قدری که انرژی بذاری نتیجه دریافت می کنی...
» اینایی که داداش دارن می فهمن ینی چی
» نت داغون
» خیلی خسته ام
» تف تو ذاتتون
» گلو درد خر است
» در تعجبم از بعضی آدما
» واسطه آشتی میشه
» روز پدر مبارک، بابای مهربانم
» بتمنی من

 Design By : Pichak