کودکی در من آهنگ امیدواری می نوازد

قرار بود من برم خیابون ولی مامان بایدمی رفت دکتر

باهم رفتن..

این دوتا بلا هم پیش منن ازصبح تا الان کلی آتیش سوزوندن یه ساعت یه بار میرن سراغ تلفن زنگ برنیم

مامانم اینو برام بخره اونو بخره..

موهامو دوقسمت کردم یه طرف فائزه شونه کنه

یه طرف دیگه فاطمه

ینی موهامو از جا کندن هم زمان یکی به سمت راست

می کشید یکی به سمت چپ😑

تازه می پرسیدن عمه درد نمی گیره

گفتم نه

ای خودا خودت زودی مامان اینا برسون من کم آوردم 🤧

دیگه دارم از جون مایه می ذارم

کافیه یکم دیگه اذیت بدن هرجفتشون شوت کنم فضا😂

نوشته شده در دوشنبه سیزدهم مرداد ۱۴۰۴ساعت 11:6 توسط لونا 🌙| |


آخرين مطالب
» همین قدری که انرژی بذاری نتیجه دریافت می کنی...
» اینایی که داداش دارن می فهمن ینی چی
» نت داغون
» خیلی خسته ام
» تف تو ذاتتون
» گلو درد خر است
» در تعجبم از بعضی آدما
» واسطه آشتی میشه
» روز پدر مبارک، بابای مهربانم
» بتمنی من

 Design By : Pichak