کودکی در من آهنگ امیدواری می نوازد

امروز داداش سر کارنرفت کلی با هم دیگه خوش گذرونیدم..

پاپ کرون درست کردم..

مغزمو رنده نمود اومده آموزش رژه بهم می داد😂😂

برای پانصدمون بار منو ترسوند

منم هربار بش میگم برو تیمارستان بستری شو 😂

خبر خوبه دیگه اینکه قلمه هام جوونه زدن😄

فردا عکس هارو آپلود می کنم می ذارم اینجا

عقد و عروسی ها شروع شده

باورم نمیشه اون روزهای عزا تو عزا داره تموم میشه

دقبقا 13 بدر پارسال بود احمد اقا فوت شد بعدش گلی همسرش..

بعد شوهر نسرین و...

طی یکی دوماه 7.8 نفر فوت شد

پسر اکبر آقاکه قرار خواستگاری گذاشته بود تو تصادف فوت شد...

خیلی سخت بود پسر اخری احمد و گلی با من همکلاسی بودیم طی چند روز یتیم شد..

اما الان قراره داداش بزرگش عروسی کنه، داداش بعدیش می خواد عقد کنه، شاید خودش هم عقد کنه

دم فامیلاشون گرم نداشتن بچه ها غصه بخورن.

تا سال پدر ومادرشون شاید هرسه تا بچه سروسامون گرفتن.

روزهای بد، گذشت باز شادی اومد رخت غم برچید 🤩


برچسب‌ها: روزمرگی
نوشته شده در پنجشنبه هفدهم مهر ۱۴۰۴ساعت 22:35 توسط لونا 🌙| |


آخرين مطالب
» همین قدری که انرژی بذاری نتیجه دریافت می کنی...
» گناه داریم ما
» این پست کاملا کنایه می باشد 😂
» اه می کشید سکوت نکنید
» از خودم خجالت کشیدم...
» پادکست رود
» خواب عجیبی که دیدم
» بابایی
» خوابالو شدم
» عطر ماه رمضون

 Design By : Pichak