کودکی در من آهنگ امیدواری می نوازد

صبح حواسم نبود شیر آب بازه

اصلا یادم رفته بود ببندم

و حدودا نیم ساعت همینجوری آب هدر رفته بود 😔به

انداره کافی خودم ناراحت هستم..

فعلا جهت تنبیه خودم پول آب این ماه رو خودم می دم

می دونم چیزی از عذاب وجدانم کم نمی کنه ولی خب

کاردیگه ای از دستم بر نمیاد...

___________

عکس سازه ها فرستادم واسه یکی از همکارها ببینه علت چیه که خوب از آب در نمیاد

نمی دونم استاد خودم چرا پیله کرده به هنرجوها که حتما تماس بگیرین

خب من اول باید با خودم کلی کلنجار برم تا خودمو راضی

کنم بزنگم... تپش قلب می گیرم از استرس 😬

تصمیم دارم عکس هارو بفرستم دایرکت اینستاش ببینه

واقعا حال تماس ندارم..

ینی مشکل این حل بشه من صدتومن میدم صدقه

از بس کلافم کرده 😕.

__________

صبح در باز بود یه گنجیشک اومده بود داخل پرواز کرد رفت توی گلخونه

بمیرم هی خودشو می کوبید به شیشه های گلخونه

بعد از کلی تلاش یهو اومد پایین در رو از قبل باز کرده بودم رفت 😍

نمی دونی اخه طفلی خودشو چطوری می کوبید به شیشه

طوری که صدای کوبیدنش می اومد و من هربار دلم ریش میشد خداروشکر راهو پیدا کرد و رفت..

* شاید شبی پست بروز شد


برچسب‌ها: روزمرگی
نوشته شده در یکشنبه یازدهم آبان ۱۴۰۴ساعت 15:43 توسط لونا 🌙| |


آخرين مطالب
» همین قدری که انرژی بذاری نتیجه دریافت می کنی...
» اینایی که داداش دارن می فهمن ینی چی
» نت داغون
» خیلی خسته ام
» تف تو ذاتتون
» گلو درد خر است
» در تعجبم از بعضی آدما
» واسطه آشتی میشه
» روز پدر مبارک، بابای مهربانم
» بتمنی من

 Design By : Pichak