کودکی در من آهنگ امیدواری می نوازد
بالاخره امروز عصر، سفارش کارگاه تموم مشه ینی این تموم میشه من گشت دستمو داغ کنم اگه دیگه اینارو قبول کنم.. به خانم ** بگم هروقت اینا دارین با ما تماس نگیرین ما قبول نمی کنیم 😌 _____ مامان میگه خرمالو میخوای؟ ینی واقعا کسی هست بگه آخ جون خرمالو؟ تا انار هست خرمالو سیخ چنده 😎 گلپر نداریم بخاطر همین نخوردم وگرنه محالات انار تو خونه باشه و من نخورم. ____ بابا هنوز عصر ها میره باغمون واسه نگهبانی. کاش بشه بچینیم بذاریم سرد خونه قیمتی که میگن پایین بابا راضی نمیشه. با این وضع ابرها.. باید بگم خدا به دادمون برسه..
برچسبها: روزمرگی نوشته شده در سه شنبه بیستم آبان ۱۴۰۴ساعت
12:59 توسط لونا 🌙| |
| Design By : Pichak |
