کودکی در من آهنگ امیدواری می نوازد

دیروز عصر من کارگاه بودم مامان اومد گفت داره بارون

میادا...

اومدم توی حیاط نم نم می بارید... پام رسید به خونه در خونه روکه وا کردم عطر باقلا روحمو جلا داد... من عاشق باقلا هستم وایی اصلا از خوردنش سیر نمیشم 😋

بعد نماز بود که بارون تند شد و چند دقیقه بعدش برق رفت..

پشت اتاق من یه نادون داریم از اون ناودون قدیمی ها

که از بالای خونه اس..

اهنگ معین ( خالق) رو پلی کردم چند بار گوش دادم..

ای خالق هر قصه من، این من و این تو
بر ساز دلم زخمه بزن، این من و این تو
هر لحظه جدا از تو برام ماهی و سالی
با هر نفسم داد میزنم جای تو خالی

منم عاشق ناز تو کشیدن
بخاطر تو از همه بریدن
تنها تو رو دیدن

منم عاشق انتظار کشیدن
صدای پاتو از کوچه شنیدن
تنها تو رو دیدن..

بعدش مدیتیش رو پلی کردم و گوش دادم..

دیروز از ظهر بیخود و بی جهت قلبم درد می کرد دقیقا عین حمله پنیک با این تفاوت که ادامه دار بود طوری که حتی احساس حالت تهوع داشتم

باشروع بارون اون حالت برطرف شد کامل.😊

دیشب و با صدای شُر شُر ناودون خوابم برد..

الانم که بیدار شدم باز یه بارش چند دقیقه تند داشتیم...

خدایا بابت بارون شکرت...

اولین بارون پاییزی ماهم اینجوری شروع شد..


برچسب‌ها: روزمرگی
نوشته شده در شنبه بیست و دوم آذر ۱۴۰۴ساعت 6:27 توسط لونا 🌙| |


آخرين مطالب
» همین قدری که انرژی بذاری نتیجه دریافت می کنی...
» گناه داریم ما
» این پست کاملا کنایه می باشد 😂
» اه می کشید سکوت نکنید
» از خودم خجالت کشیدم...
» پادکست رود
» خواب عجیبی که دیدم
» بابایی
» خوابالو شدم
» عطر ماه رمضون

 Design By : Pichak