کودکی در من آهنگ امیدواری می نوازد

صبح روز پنج شنبه داداش از خواب بیدار شد گفت

سرماخوردم، حالم بده. مامان گفت سرکار نرو برو دکتر گوش نداد رفت

ظهر که اومد حالش بدتر شده بود قبل از اینکه بریم جشن مامان به بابا گفت حتما ببرش بیمارستان..

رفته بود سرم زده بود، یکی دوتا بسته قرص داده بود

مرتب می خوابه و غذا نمی خوره

امروز بازم بابا بهش گفت بیا بریم بیمارستان گوش نداد..

ینی تمام شعله های گاز درگیرن

رویکی به گذاشتیم

روی دیگه شلغم

روی دیگه دمنوش بابونه

رویکی دیگه آش رشته

انواع بخور ها، آکالیپتوس و..

خب نشده 😑

مامان ناراحت مرتب غر می زنه. منم حس می کنم کمی گلو درد دارم..

امیدوارم من و بقیه نگیریم..

معلوم نیس این لعنتی از کجا پیداش شد 😒

چند برابر سخت تر از کروناس خیلی خیلی بدتر از کرونا


برچسب‌ها: روزمرگی
نوشته شده در شنبه بیست و دوم آذر ۱۴۰۴ساعت 22:34 توسط لونا 🌙| |


آخرين مطالب
» همین قدری که انرژی بذاری نتیجه دریافت می کنی...
» گناه داریم ما
» این پست کاملا کنایه می باشد 😂
» اه می کشید سکوت نکنید
» از خودم خجالت کشیدم...
» پادکست رود
» خواب عجیبی که دیدم
» بابایی
» خوابالو شدم
» عطر ماه رمضون

 Design By : Pichak