کودکی در من آهنگ امیدواری می نوازد
داداشم بهتر نشد دوباره دیروز صبح رفتن یه دکتر دیگه بازم سرم زده و کلی قرص ودوتا آمپول.. بازم مثل قبل فقط اشتهاش یکم بهتر شده جناب توی اتاقش نشسته از اونجا صدا می زنه هیچکسسسس صبحونه بیار.. با دستان کفی طور شیر آبو باز کردم دستامو شستم براش صبحونه بردم دوباره اومدم سراغ ظرف ها باز صدا می زنه هیچکسسسس بیا سفره رو جمع کن! رفتم.. یه ربع بعد هیچکسسس دمنوش منو درست کن و.. ینی پادشاه های قدیمم اینجوری نبودن 😒 یه ویروس دیگه چیزی نیس که اونوقت من یادمه پارسال شب تب کردم خودم رفتم یه کاسه آب و دستمال آوردم می ذاشتم رو بدنم.. خودم بلند شدم قرص و شربت خوردم حالا جناب چند روز منو و مامان عینهو خدمتکار واستادیم خدمات ارائه می دیم. یکی نیس بگه خو بلند یه تکونی به خووت بده دور جونت مریضی خاصی که نگرفتی یکم تکون بخوری برات خوبه ها. ینی اعصاب منو و مامان این چند روزه از دست این خط خطیههههه چند بار باید بیایم بگیم اینو می خوای؟ جناب بفرمایند آره یا نه 😒 نیم ساعت بعد که ما کارداریم صدا می زنه الان برام بیار🙇 واسه اعصاب خودمونم که شده داریم دعا دعا می کنیم این قرص و دارو ها زودتر نتیجه بده این بلند شه بره سرکار.. مردها زیاد تو خونه نباید باشن بمونن فقط اعصاب خوردی به بار میارن
برچسبها: روزمرگی
| Design By : Pichak |
