کودکی در من آهنگ امیدواری می نوازد

امشب شب آرزوهاست..

یه روزهایی مثل دیروز، این پست نق نقو پایین رو نوشتم اینقدر از غم پُربودم میگفتم من اصلا آرزویی ندارم!

تنها آرزوم سلامتی خانوادمه و بس

پس می خوام همین الان دیگه نباشم! بمیرم..

یکم که زمان بگذره روبه راه تربشم

بعدکه غرمو زدم، گریه امو کردم سبک شدم

الان میگم نه من خیلی آرزو دارم هم برای خودم، هم برای خانواده هم برای همه آدمای دنیا

من دلم می خواد کارآفرین بشم

عروسی داداشمو ببینم، بچشو ببینم

بزرگ شدن و قد کشیدن خواهرزاده ها و برادرزاده هارو ببینم.

و...

بخوام بنویسم زیاده

می خوام یه ویس بگیرم همه رو دونه دونه بگم درکانال خصوصی خودم

خداعه دیگه یهو دیدی همه رو برآورده کرد.

این کلیپ هم ببنید خیلی حال خوب کنه 😍

کلیک

** راستی یادم رفت بگم گوش بابا خوب شد

امروز دکتر بود براش شست وشو کرده بودن الان خوب شد

می دونی من طی این چند روز فقط ناخودآگاهم می رفت سمت اینکه نکنه سکته گوش باشه؟

اگه باشه چیکار کنم؟ ینی چه بلایی سر بابا میاد و..

واقعا خفه کردن ناخوآگاه سخته.


برچسب‌ها: روزمرگی
نوشته شده در پنجشنبه چهارم دی ۱۴۰۴ساعت 21:26 توسط لونا 🌙| |


آخرين مطالب
» همین قدری که انرژی بذاری نتیجه دریافت می کنی...
» گناه داریم ما
» این پست کاملا کنایه می باشد 😂
» اه می کشید سکوت نکنید
» از خودم خجالت کشیدم...
» پادکست رود
» خواب عجیبی که دیدم
» بابایی
» خوابالو شدم
» عطر ماه رمضون

 Design By : Pichak