کودکی در من آهنگ امیدواری می نوازد
چند روزه برنامه چیدیدم باهم بریم بیرون هربار به یه دلیل لغو شد. صبح تماس گرفتم میگم چی شد.. میگه داداشم سرما خورده همه رفتن سرکار کسی نیست مواظبش باشه بدنش هنوز بعد تصاوف ضعیفه! یهو آرووم تر گفت تنهایی؟! گفتم اره دیگه گفت من یه شماره خانومی پیداکردم که فال قهوه میگیره _ خب تماس گرفتم مبلغ رو واریز کردم بیرون بودگفت بعد بزنگ یه ساعت بعد تماس گرفتم گفته آقایy آدم مرموزیه اون علت جدایی اش کامل بهت نگفته! الان آدم شکاکیه و گفته توی فروردین یه مورد خیلی مناسب برات میاد سطحش از این خیلی بالاتره اینو رد نکن منم از دیروز تا الان دیگه ازش بدم میاد.. _ دیوونه اینا شیادن کلاه بردارن یه چیزی گفته حالا تو که تا دیروز میگفتی عشقمه عزیزمه چی شد؟ میگه من اعتقاد دارم به اینا تو نداری خب منم گفت اصلا شمارشو بفرست من سیو کنم اگه تا فروردین حرفش درست از آب دراومد منم اعتقاد پیدا می کنم بش گفتم دیوونه بازی درنیار اقایy صحبتی کرد فورا رد نکن بذار صحبت های اولیه انجام بشه توکه خانواده ات از قبل درجریان بودن پس نگران نباش بگو چون دختر عمه ات فوت شد فعلا صحبت کنیم.. تا فروردین 😒 که خودتم ببینی حرف این چرته مردم می رم دانشگاه عاقل میشن دوست ما رفته خل شده 😵💫 همین مونده آخری عمری رو بیاریم به فال قهوه، چایی😂 تن حافظ رو تو قبر نلرزونید گناه داره..
برچسبها: روزمرگی
| Design By : Pichak |
