کودکی در من آهنگ امیدواری می نوازد

یه مشت هسته لیمو کاشتم...

خیلی هاش سبز شد

از بین اونا دوتا از بقیه قوی تر بزرگتر شد

مامان بقیه رو از ریشه بیرون آورد ریخت دور تا این دوتا جون بگیرن

از بین این دوتا یکی زنده موند و یکی خشک شد...

الان اون نهال کوچیک یه درخت کوچولو 3 سال خورده ای

چون زمین حیاط پشتی خیلی خوب نیست طفلی نمی تونه

خوب رشد کنه

پارسال دوتا لیمو داشت

امسال شکوفه زیاد داشت ولی باد تند باعث ریزشش شد

من چند روز یه بار چک می کردم چنتا لیمو داره

3تا رو دیده بودم

نیم ساعت پیش چک کردم ببینم الان اون 3تا چقدر درشت شده

دیدم که..

اوه مای گاااااد...

زیر شاخه ها بازم لیمو دارهههه😍

روهم رفته 8،9 تایی میشه چون قبلا ریز بودن معلوم

فداش بشم مادر🫠

قربونش برم..

جون میده برسه یه سالاد شیرازی درست کنم 😋

خیلی ذوقشو دارم، چیزی که با دست خودم کاشتم ثمر نشسته🥹


برچسب‌ها: روزمرگی
نوشته شده در جمعه پنجم تیر ۱۴۰۵ساعت 19:2 توسط لونا 🌙| |


آخرين مطالب
» جای خوبی بشه
» سخت ترینننننن شغل ممکن دنیاااااا
» اینستا
» من دیگه رد دادم 😑
» جز خوبی
» غیبت یا خنکی دل؟
» وآتش چنان سوخت بال و پرت را
» عیب از خودش بود
» من نهههههه
» خورشید خانوم

 Design By : Pichak