کودکی در من آهنگ امیدواری می نوازد

یه کانال تلگرامی ساختم

قراره ان شاءالله

پست ها و عکس های خاطره انگیزی اونجا ثبت بشه🫠

لینک کانال


برچسب‌ها: دنیای دیگه
نوشته شده در جمعه بیست و دوم خرداد ۱۴۰۵ساعت 23:13 توسط لونا 🌙| |

الان حسرت شده برام کاش به حرف بابا گوش داده بودم

تا امروز خوب شده بودم از بیمارستان میومدم خونه...

اخه چرااااا اینقدرررررر لجبازم من

گاهی خودم از دست لجبازی خودم به ستوه میام

نمی دونم به کی پناه ببرم 😡

باورم نمیشه تاسوعا از راه رسید

سهم من هنوز تو خونه موندن 😔 و دیدن

عکس و فیلم هایی که از بین الحرمین گرفتم...

نذرم چی میشه؟!

اه کاش شب می خوابیدم صبح خوب می شدم

خوب خوب...

بره دیگه بر نگرده این ویروس...


برچسب‌ها: صرفا غر
نوشته شده در سه شنبه دوم تیر ۱۴۰۵ساعت 21:42 توسط لونا 🌙| |

معلوم نیس این قرص ها رو از چی ساختن

که اینقدررررر تلخ مزه زهر مار میده

آب هم میخورم برام تلخ😑


برچسب‌ها: صرفا غر
نوشته شده در دوشنبه یکم تیر ۱۴۰۵ساعت 19:57 توسط لونا 🌙| |

شب روزی که از بیمارستان اومدم

تب همچنان باقی بود حتی حس می کردم شدیدتر شده

استخون های پاهام چنان درد می کرد که حد نداشت طوری که حس می کردم این تشت زبرِ بالش می ذاشتم زیر پام...

شکمم طوری درد می کرد که انگشتم بهش میخورد از درد می مردم

خلاصه تا خود صبح از درد می نالیدم میگفتم یا فاطمه زهرا...


برچسب‌ها: روزمرگی
ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه یکم تیر ۱۴۰۵ساعت 8:44 توسط لونا 🌙| |

گفته دوتا باهم بخور بعد غذا..

من اصلا نمی تونم غذا بخورم حالم بد میشه...

امروز شرمنده بابا شدم

من کارت خودمو دادم عروس باباهم رفت ماشین رو پارک کنه

فکر کنم پول آزمایش اینا با کارت بابا حساب کرده 😔

تازه بابا عصر ها می خوابید امروز بعد از ناهار اماده شد بامن اومد بیمارستان خیلی هم طول کشید

اینقدر هوا گرم بود که تو ماشبن حس پختگی داشتی

بابا به چه سختی رانندگی کرد...

حس شرمندگی دارم.


برچسب‌ها: روزمرگی
نوشته شده در شنبه سی ام خرداد ۱۴۰۵ساعت 20:22 توسط لونا 🌙| |

صبح حالم خیلی بد شد نزدیکای ظهر حس کردم تب دادرم و درد شدید....

عروس اومد پاشو حاضر شو بریم بیمارستان...

گفتم اول باید دوش بگیرم خیس عرقم روم نمیشه

عروس پشت در حمام وایستاد بقدری حالم بد بود یوقت یی حال میشی

لباس پوشیدم راهی شدیم بعد که تریاژ انجام دادم گفت تبت روی 39 خیلی منتظر بودم نوبتم شد سرم وازمایش خون...

سرم رو وصل کرد منم چون حالم بد بود خوابیدم


برچسب‌ها: روزمرگی
ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه سی ام خرداد ۱۴۰۵ساعت 16:56 توسط لونا 🌙| |

قدیم یکی مریض می شد دخترا و پسرا

کل همسایه میومدن عیادت

الان تو خونه بمیری هیچ کس متوجه نمیشه

همه اعضای خانواده از صبح میرن سرکار...

امروز که حالم بد بود رفتم پایین ببینم عروس هست

نبودن...

باخودم میگم اگه مرده بودم تا ظهر که بقیه میان کسی متوجه نمی شد...


برچسب‌ها: روزمرگی
نوشته شده در شنبه سی ام خرداد ۱۴۰۵ساعت 10:36 توسط لونا 🌙| |

بقیه رو می بینم دربه در دنبال برنامه لاغری اند

مرتب می پرسن این قرصها خوبه؟ امپول ها چی؟ و...

چطوری با این سرعت چاااق میشن؟!

من نیم مثقال وزن می گیرم دو روز بعد یه استرس

یه ناراحتی می تونه 5 کیلو منو لاغر کنه...

شلواری یه هفته پیش اندازم بود الان دوسایز گشاد شده برام 😒

حیف پولم دادم برای خرید ویتامینا چرت بود اصلا مثلا مارک خارجی هم بود

این همه شیره انگور و خرمامصرف هیچچ

+ نشد امروز برم مراسم

از صبح حالم خوب نیس

گویا باید کم کم سلام کنم به مرگ


برچسب‌ها: روزمرگی
نوشته شده در جمعه بیست و نهم خرداد ۱۴۰۵ساعت 20:39 توسط لونا 🌙| |

بعید می دونم این قرارداد پا برجا بمونه

من حس می کنم مدتی بگذره

( تروریست های) ترک وکرد

بریزن بیرون و ناامنی درست کنن...

فقط صبور باشیم به موقع اش

بعد اگه ترامپ بد عهدی کرد

کسی اومد حرف زد با پشت دست بخوابونین تو دهنش.


برچسب‌ها: حسم از آینده
نوشته شده در جمعه بیست و نهم خرداد ۱۴۰۵ساعت 14:27 توسط لونا 🌙| |

خواستم یه حساب بانکی باز کنم

الانم که غیر حضوری شده

مرحله اسکن عکس گیر می کنه 😑

چرا؟ چون عکس الانم با عکس روی کارت ملی

با هم یکی نیس

تصورکن اینقدررر داغون عکس گرفته

که الان هرکارمی کنم تایید نمی کنه😑

دلم میخواد بگم خاااااک دوعالم بر سر اون عکاسه

آخه وقتی می دونید عکس ها اینقدر داغونه

حساب انلاین باز کردنتون واسه چی بود

ینی من هیچ وقت دیگه نمی تونم یه حساب دیگه باز

کنم؟ 😒


برچسب‌ها: صرفا غر
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم خرداد ۱۴۰۵ساعت 17:51 توسط لونا 🌙| |


آخرين مطالب
» جای خوبی بشه
» لجباز نباشیمممم
» خیلی تلخِ
» چی گذشت
» شرمنده شدم
» بیمارستان
» بمیری هم کسی متوجه نمیشه
» چطوری چاااااق شدین
» حسم از آینده
» عصبانی ام خیلی

 Design By : Pichak