کودکی در من آهنگ امیدواری می نوازد

از صبح که درگیر نذری ها بودیم، ظهر بدو بدو دیگ هارو شستیم یه دوش چند دقیقه ای و راهی شدیم...

چند دقیقه بعد از شروع پیاده روی احساس کردم زانو پای چپم درد زیادی داره طوری که خم می کردم درد می گرفت..

ولی خب مجبور بودم راه برم دیگه با هر سختی که بود..

دوساعت که ازپیاده روی گذشت احساس کردم کف جفت پاهامم می سوزه و باز اهمیت ندادم ادامه دادم.

خوبی مسیر اینکه دقیقا عین جاده کربلا موکب داشت

خدمت بچه های کوچیک، آبپاشی روی مردم و...

عکس و فیلم گرفتم چون اینجا اپلودش سخته می ذارم کانالم.( لینکش پست اول)

تا ساعت 6 عصر هنوز اونجا بودیم برگشتن سوار

مینی بوس شدیم اومدیم...

الان که رسیدم خونه زانو پای چپم عجیب درد داره

بسختی میشنیم و بلند میشم.

این دردش ربطی به طولانی بودن مسیر نداشتا همون اول همینجوری شد انگار رگ های پام یه چیزیش شده 😕


برچسب‌ها: حال نوشت
نوشته شده در سه شنبه سیزدهم مرداد ۱۴۰۵ساعت 20:44 توسط لونا 🌙| |


آخرين مطالب
» جای خوبی بشه
» درود بر هوش مصنوعی
» لنگان لنگان
» هوا یه جوری خنک که حس  زمستون داره
» چرا خوابم نمی بره
» چرا منو نمی فهمه
» هست اما برات ارزشی نداره
» سال قبل این شب ها
» الان که میخوام بنویسم
» بنظرتون چراااا؟؟

 Design By : Pichak