کودکی در من آهنگ امیدواری می نوازد
دیروز برای سومین بار اومدن کوچه ها رو صاف کرد الان سه سال هر سال صاف می کنن میگن می خواد اسفالت شه.. بعد رها می کنن میرن 😑 زمستون بارون میومد از وسط کوچه اب می رفت شبیه یه چشمه کوچولو شده بود فی الحال میگن اسفالت ولی ما که باور نمی کنم... + امروز همسفر کربلا بهم زنگ زد ایشون مامان دوستم و 86 سالشه ( جوری که من با مادربزرگ ها ارتباط می گیرم 😍) خلاصه گفتم بیا امروز خونمون گفت اگه امیرعلی بیارتم میام... از پشت تلفن میگفت دلم می خواد یه بار هم باهم بریم خراسون... گفتم خدا بزرگه شاید طلبید گفت از دیروز دارم گریه می کنم.. گفتم چرا اخه گفت اخه میگن پیاده روی کربلا هم شروع شد دلتنگم پارسال همین موقع ها بود که خودمونم رفتیم.💔 آدم هوایی میشه...
برچسبها: روزمرگی
| Design By : Pichak |
