کودکی در من آهنگ امیدواری می نوازد

نمی دونم چرا یاد نوشته های یه وبلاگ نویس افتادم

یه خانم مهربون از عاشقانه های زندگیشون می نوشت

به شوهرش میگفت آچفیه ( اگه درست گفته باشم چون دقیق یادم نیست)

اینقدر خوشگل تعریف می کرد که نگو و من هربار بخاطرشون ذوق میکردم...

خلاصه که یه مشکلی براش پیش اومد و مدتی با یه چالش روبه روشد

اما گذشت بالاخره ازدواج کردن

چقدرررر بابت رفع مشکلشون شاد شدم

الان پیگیر وبش شدم بعد ازکلی گشتن از طریق وب یکی از هم وبلاگ هایی ها وبشو یافتم ولی دیگه برام باز نشد..😕

امیدوارم خوشبخت بشه

و یه روزی دوباره بنویسه


برچسب‌ها: روزمرگی
نوشته شده در پنجشنبه یکم مرداد ۱۴۰۵ساعت 20:30 توسط لونا 🌙| |


آخرين مطالب
» جای خوبی بشه
» بوی درد و بی دمون میده 😕
» چرا من نمی فهمم؟!
» من چاق نمیشم چون...
» هنوزم برام قابل باور نیست
» درد بی درمون
» دلم براش سوخت
» پیدا شد 🥹
» درود بر هوش مصنوعی
» لنگان لنگان

 Design By : Pichak