کودکی در من آهنگ امیدواری می نوازد

اگر یارم هستی کمکم کن
تا از تو دور شوم
اگر دلدارم هستی کمکم کن
تا شفا یابم
اگر می‌دانستم عشق چنین خطرناک است
عاشقت نمی‌شدم
اگر می‌دانستم دریا اینقدر عمیق است
به دریا نمی‌زدم
اگر پایان را می‌دانستم
آغاز نمی‌کردم!
دلتنگت هستم
یادم بده چگونه ریشه‌های عشق را درآورم
یادم بده چگونه اشک‌هایم را تمام کنم
یادم بده چگونه قلب می‌میرد
و اشتیاق خودکشی می‌کند!
اگر پیامبری
از این جادو، از این کفر
رهایم کن
عشق، کفراست پس پاکم کن
بیرونم بکش از این دریا
که من شنا نمی‌دانم!
موجی که در چشمانت جاری ست
مرا به درون خود می‌کشد
به ژرف‌ترین جا
به عمیق‌ترین نقطه!
حال آنکه نه تجربه‌ای دارم
نه قایقی
اگر ذره‌ای پیشِت هستم عزیزم.
دستم را بگیر
که از فرق سر تا نوک پا عاشقم
و در زیر آب نفس می‌کشم
و ذره ذره غرق می‌شوم
غرق میشوم
غرق…!

کلمه به کلمه شعر قبانی با روانم بازی می کند.

نوشته شده در شنبه بیست و هفتم تیر ۱۴۰۵ساعت 13:3 توسط لونا 🌙| |


آخرين مطالب
» جای خوبی بشه
» اگه می خوای صبر رو یاد بگیری
» چی بودیم چی شدیم...
» من و مشکلاتم
» یه عکس خوشگل
» به معنای واقعی مغزم درد داره😑
» لا خواب
» از آگاه شدن مامانا خوشحالم
» تونستم حرف بزنم
» آیا عقل دارید؟

 Design By : Pichak